مالیه عمومی و تعیین خط مشی دولتها -دکتر جمشید پژویان- (خلاصه کتاب)قسمت دوم

نام درس: مالیه عمومی و تعیین خط مشی دولتها

تعداد واحد درسی:     3 واحد

نام منبع درس: مالیه عمومی و تعیین خط مشی دولتها -دکتر جمشید پژویان

 قسمت دوم

نظریه های مختلف پیرامون انصاف در پرداخت مالیات:

1- نظریه مالیات مبتنی بر اصل فایده :

مالیات دهندگان برای جبران هزینه کالاها و خدمات فراهم شده از طرف دولت بر اساس فایده ای که می برند باید مشارکت بکنند. مثلا ً شهرداری برای تعمیر و نگهداری جاده ها و خیابان ها از دارندگان اتو مبیل مالیات جمع آوری می نماید.

نظریه های مختلف پیرامون انصاف در پرداخت مالیات:

          این نظریه دو ایراد دارد :

          1- چنین مالیاتی نمی تواند در توزیع مجدد درآمد نقش داشته باشد.

          2- در مورد کالاها و خدمات عمومی تخصیص و تفکیک منافع امکان پذیر نیست مانند برنامه تلویزیون. به عبارت دیگر، کالای عمومی خالص ، منافع آن قابل تخصیص نیست

نظریه های مختلف پیرامون انصاف در پرداخت مالیات:

2- نظریه مالیات مبتنی بر اصل توانایی پرداخت:

 مالیات دهندگان بر اساس توانایی پرداخت می باید مالیات بپردازند. بر اساس این نظریه دو مفهوم برابری افقی و برابری عمودی مطرح میشود:

 برابری افقی : افراد با توانایی های پرداخت مشابه باید مالیات های یکسان پرداخت نمایند.

 برابری عمودی : کسانی که توانایی پرداخت بیشتر دارند، باید مالیات بیشتری پرداخت نمایند و برعکس.

پایه های مناسب مالیات :

 

          1- مصرف : عبارت است از ارزش کل مصرف واقعی فرد در یک دوره زمانی معین. به عبارت دیگر تفاضل پس انداز از درآمد می باشد.   

                                         پس انداز -  درآمد  = مصرف

          توماس هابز : مردم باید بر اساس آنچه که مصرف می کنند مالیات بدهند نه با توجه به درآمد آنها، زیرا رفاه در زندگی بستگی به نحوه مصرف دارد نه درآمد. به عبارت دیگر مصرف معیار مناسب وضعیت رفاهی یک خانوار است.

          فیشر : مالیات بر درآمد مالیات مضاعف است و باعث کاهش انگیزه سرمایه گذاری می شود، لذا مالیات بر مصرف مناسب تر خواهد بود.

پایه های مناسب مالیات :

          2- درآمد : درآمد اقتصادی شامل هر منبعی است که امکانات شخص را برای در اختیار گرفتن منابع بارور نماید. به عبارت دیگر،درآمد عبارت است از ارزش آنچه شخص مصرف می کند به اضافه تغییر در ارزش هر آنچه که در مالکیت دارد.

                                پس انداز  +  مصرف  = درآمد

پایه های مناسب مالیات :

           بر طبق این عقیده، افراد باید نه بر اساس آنچه که مصرف می کنند، بلکه با توجه به امکانات کسب درآمد و در اختیار گرفتن منابع مشمول مالیات شوند. به عبارت دیگر تصمیم به اینکه می خواهید درآمد خود را مصرف و یا پس انداز کنید مشابه این است که درآمد خود را به خرید مواد غذایی اختصاص بدهید یا صرف مسافرت کنید.  

          طرفداران این نظریه معتقدند که اگر درآمد به عنوان پایه مناسب مالیاتی مطرح شود، مساله مضاعف بودن مالیات مطرح نخواهد بود. در صورتی مالیات بر درآمد، پس انداز را دوباره مشمول مالیات می کند که مصرف معیار توانایی پرداخت باشد.

پایه های مناسب مالیات :

          3- ثروت : ارزش تمام چیزهایی که در مالکیت شخص است پس از کسر بدهی ها را ثروت گویند. اگر کلیه دارایی ها شامل منزل، ماشین، املاک، اوراق سهام و ... را در یک مقطع زمانی به قیمت جاری به فروش برسانیم و بدهی ها و وام های دریافتی را پرداخت نماییم باقیمانده را ثروت خالص می گویند.

 

بدهی ها – ارزش تمام چیزهایی که در مالکیت شخص است = ثروت خالص

 

          برخی معتقدند که توانایی مالی واقعی فرد به وسیله درآمد یک سال او نمی تواند برآورد شود بلکه مجموع ثروت او معیار توانایی مالی و توانایی پرداخت محسوب می شود. آیا اگر دو نفر درآمد سالانه برابر و به مقدار 200 ريال داشتند در حالیکه یکی از آنها از ذخایر طلا و نقره به میزان 1000 ريال برخوردار باشد این دو نفر توانایی پرداخت یکسان دارند؟  مسلما خیر.

 

 

          مخالفین مالیات بر ثروت می گویند که ثروت، پس انداز اندوخته شده ای است که پس از کسر مالیات بر مصرف و درآمد باقی مانده و به عبارت دیگر مالیات آن وقتی که مالیات بر درآمد اجرا شده است، پرداخت گردیده و لذا مالیات بر آنچه که پس از پرداخت مالیات، پس انداز شده است یک مالیات مضاعف است.

 

نتیجه گیری :

          در شرایطی که پس انداز جامعه در سطح پایینی قرار دارد (سهم کمتری از درآمد پس انداز می شود) مالیات بر مصرف به طور نسبی مناسب تر است. در حالیکه در شرایط توزیع نابرابر درآمد و ثروت، مالیات بر درآمد و ثروت مناسب تر خواهد بود.

          از طرفی از آنجا که پس انداز بیشتر، سرمایه گذاری بیشتر و افزایش درآمد نا خالص ملی را به دنبال می آورد و با افزایش درآمد ملی، درآمد سرانه نیز افزایش می یابد لذا در سال های اخیر طرفداری از مالیات بر مصرف بیشتر رایج می باشد.

وضع مالیات

           مالیات توسط دولت یا قانونگذار به صورت یک ماده قانونی بر افراد خاص یا تشکیلات مشخصی برقرار می شود. پس وضع نمودن مالیات بر عهده دولت است.

پرداخت کننده نهایی مالیات :

در خصوص پرداخت کننده مالیات، ذکر دو نکته لازم میباشد:                 

          1- افراد یا خانوارها هستند که نهایتا ً مالیات را پرداخت می نمایند نه تشکیلات و بازارها. به عنوان مثال اگر مالیات بر بازار مصرف نوشابه یا مالیات بر بازار صنایع کاغذ سازی وضع شده باشد، نهایتا افراد و خانوارها مالیات را پرداخت مینمایند.

          2- حتی در مواردی که مالیات مستقیما ً بر خانوارها برقرار می شود، مالیات و یا بار مالیات الزاما ً به وسیله خانوارهایی که مالیات بر آنها برقرار شده پرداخت نمی گردد بلکه بخشی یا همه مالیات به گروه دیگری منتقل می شود.

 

           پس از برقراری مالیات یا تغییر در نرخ یا پایه مالیاتی ممکن است رفتار اقتصادی تغییر نماید. تغییر در رفتار اقتصادی می تواند بر عرضه و تقاضا تاثیر بگذارد که این تغییرات منجر به تغییر در قیمت نهاده ها و ستاده ها می شود. پس از آنکه تغییرات در قیمت ها رخ دادند بعضی از خانوارها رفاه بیشتری پیدا می کنند در حالیکه گروهی دچار کاهش رفاه می شوند. این تغییرات نهایی است که بار مالیاتی را تعیین می کند.

 

          انتقال بار مالیاتی زمانی رخ میدهد که خانوارها در جهت اجتناب از پرداخت مالیات در رفتار اقتصادی خود تغییر می دهند. در شرایطی که فقط بعضی از کالاها و یا فعالیت ها مشمول مالیات می شوند انجام اجتناب از پرداخت مالیات امکان پذیر است.

تاثیر مالیات در بازار :

 

          مالیات به عنوان یک عامل خارجی بازار را تحت تاثیر و تغییر قرار داده و در نتیجه این تغییرات، بازار به یک موقعیت تعادل دیگری دست می یابد.

مالیات بر واحد فروش :

          نکته اصلی در تجزیه و تحلیل اثر مالیات این است که قیمت بعد از بر قراری مالیات برای عرضه کننده و مصرف کننده  متفاوت خواهند بود.

           قیمتی که مصرف کننده می پردازد همان قیمتی نیست که عرضه کننده دریافت می کند.

مالیات بر واحد فروش :

           یک موقعیت خاص مانند a را در روی منحنی تقاضا انتخاب می نماییم، دراین موقعیت مصرف کننده برای qa واحد کالا قیمت Pa را می پردازد. با برقراری مالیات بر واحد فروش هر نوشابه به مقدار u باز هم حداکثر قیمتی که مصرف کننده حاضر به پرداخت است همان Pa می باشد.

           پس از بر قراری مالیات بر واحد فروش، عرضه کننده در مقابل عرضه مقدار qa از نوشابه قیمت Pa را دریافت نمی نماید بلکه قیمت (Pa – u) را دریافت می کند. به عبارت دیگر، قیمت خالص برای وی قیمت پرداختی مصرف کننده منهای مالیات بر واحد فروش خواهد بود (Pb).

 

 

           برای نشان دادن اثر مالیات در بازار می توانیم یک منحنی به موازات منحنی تقاضا و به فاصله مالیات بر واحد (u) رسم کنیم. این منحنی قیمت برای عرضه کننده را پس از مالیات نشان می دهد.

          قبل از برقراری مالیات، منحنی تقاضا، فایده نهایی برای مصرف کننده و درآمد متوسط برای عرضه کننده را نشان می دهد. در حالیکه پس از برقراری مالیات، دیگر درآمد متوسط خالص برای عرضه کننده را نشان نخواهد داد بلکه درآمد متوسط ناخالص (که مالیات آن کسر نشده) را نشان می دهد.

 مالیات    قیمت پرداختی مصرف کننده = درآمد متوسط خالص تولید کننده

 

 

          نقطه تعادل جدید در جایی خواهد بود که عرضه کننده قیمتی برابر هزینه نهایی تولید دریافت کند و مصرف کننده قیمتی برابر فایده نهایی پرداخت نماید. چون اگر قیمت دریافتی برای عرضه کننده بیشتر از MC باشد او تولید را افزایش می دهد و اگر کمتر باشد تولید نخواهد کرد. مصرف کننده نیز حاضر نیست قیمتی بیش از فایده نهایی خود بپردازد و اگر فایده نهایی او بیشتر از قیمت بازار باشد تمایل خواهد داشت که مقدار بیشتری مصرف نماید.

          تعادل در qu خواهد بود، یعنی جایی که منحنی عرضه (هزینه نهایی) منحنی درآمد متوسط خالص (AR) را قطع می نماید.

تاثیر برقراری مالیات

          تاثیرات برقراری  مالیات عبارتند از:

 

 1- تغییر در قیمت برای مصرف کننده و عرضه کننده

 

 2- کاهش سطح تولید

تاثیر مالیات بر رفاه مصرف کننده و تولید کننده :

مصرف کننده قبل از مالیات قیمت 0p را می پرداخت، در حالیکه بعد از مالیات قیمت Pf را می پردازد. پس به اندازه (0PfFKP ) سهم مالیات وی خواهد بود.

                     سهم مالیات مصرف کننده = qu  × ( 0( Pf – P

          عرضه کننده قبل از مالیات قیمت 0P را دریافت می کرد در حالیکه بعد از مالیات قیمت Pg را دریافت می نماید، پس سهم مالیات عرضه کننده عبارت از مساحت مربع مستطیل (kgpg0P) خواهد بود.

                           سهم مالیات تولیدکننده = qu  ×Pg )  - 0( P

درآمد مالیاتی دولت

          درآمد مالیاتی دولت عبارت است از جمع مالیات های پرداختی مصرف کننده و تولید کننده یعنی مربع (PfFgPg):    

                درآمد مالیاتی دولت = qu  ×  ( Pf – Pg )

 

            Pg ) × qu = (Pf – Pg ) × qu  - 0 qu + ( P× (0 ( Pf - P

اثر مالیات بر واحد خرید :

روش نشان دادن مالیات بر واحد فروش این شبهه را به وجود می آورد که گویا مالیات بر عرضه کننده نوشابه برقرار شده است در حالیکه در واقع امر هیچ تفاوتی ندارد که مالیات اسما ً بر چه گروهی وضع شود. این بار اثر مالیات را بر قیمتی که در مقابل متقاضی قرار می گیرد نشان می دهیم.

 

          در بازار نوشابه که مقدار تعادلی 0q و قیمت تعادلی 0p است یک موقعیت مانند  α را در نظر می گیریم. عرضه کنندگان سطح تولید α q را فقط حداقل با قیمت عرضه می نمایند. اگر مالیات بر قیمت فروش برقرار شود قیمتی که متقاضی برای پرداخت می نماید به اندازه مالیات بیشتر از خواهد بود، یعنی در حالیکه تولید کننده همان قیمت را دریافت می نماید.

 

 

منحنی S′ برای سطوح مختلف تولید نوشابه، قیمت متقاضی را تعیین می کند. محل برخورد منحنی D و منحنی جدید عرضه ( S′) موقعیت جدید تعادل در بازار نوشابه را به دست می دهد.

          پس از بر قراری مالیات سطح تولید از 0q به qu کاهش می یابد و قیمت برای عرضه کننده py است در حالیکه قیمت برای متقاضی

          ph می باشد.

 

 

 

          سهم مالیات متقاضی مساحت مستطیل phhkp0 است:             phhkp0  =  (ph – p0) . qu

          سهم مالیات عرضه کننده مساحت مستطیل p0kjpy است:         p0kjpy  = (ph – p0) . qu

          درآمد مالیاتی دولت مساحت مستطیل phhjpy است:                phhjpy  =  (ph – py) . qu

نتیجه :

          هیچ تفاوتی ندارد که مامور مالیات در کنار صندوق عرضه کننده قرار بگیرد و برای هر واحد از کالا که می فروشد از او به مقدار u ريال مالیات بگیرد یا در کنار درب فروشگاه منتظر مصرف کننده بوده و در مقابل هر واحد از کالا که او خریداری کرده u ريال را درخواست نماید. در هر دو صورت مقدار خرید و فروش، قیمت های مصرف کننده و عرضه کننده و سهم مالیات هر یک یکسان و برابر خواهند بود.

تاثیر کشش منحنی های عرضه و تقاضا در سهم مالیات:

 

          کشش منحنی های عرضه و تقا ضا هستند که امکان انتقال بار مالیات از دوش مصرف کنندگان به عرضه کنندگان  و بر عکس را ممکن می نمایند.

تاثیر کشش منحنی های عرضه و تقاضا در سهم مالیات:

          در شکل زیر عرضه کالای x کاملا بدون کشش می باشد. پس از برقراری مالیات به میزان u، منحنی درآمد متوسط خالص، AR خواهد بود که همه جا قیمت پرداختی مصرف کننده منهای مالیات u را نشان می دهد. در سطح تولید 0x قبل از مالیات، قیمت برای مصرف کننده و عرضه کننده برابر 0p است.

 

تاثیر کشش منحنی های عرضه و تقاضا در سهم مالیات:

          پس از مالیات، از آنجا که منحنی عرضه کاملا ً بدون کشش است، سطح تولید تغییر نکرده و در 0x باقی می ماند اما قیمت برای عرضه کننده pj خواهد بود در حالیکه قیمت برای متقاضی همان 0p است، چون سطح تولید و عرضه تغییر نکرده و دلیلی ندارد که مصرف کننده 0x را در قیمت بیشتر خریداری نماید.

 

 

          از آنجا که قیمت دریافتی عرضه کنندگان دقیقا ً به مقدار مالیات بر واحد (یعنی u) کمتر از حالت قبل از برقراری مالیات است، لذا کلیه مالیات به عرضه کنندگان منتقل می شود.

                         سهم مالیات عرضه کنندگان عبارت است از:  (p0 – pj) . x0 = u . x0 

                        سهم مالیات مصرف کنندگان عبارت است از:  (p0 – p0) . x0 = 0 . x0 = 0

          نتیجه : هر چقدر کشش منحنی عرضه کمتر باشد، سهم مالیات عرضه کنندگان بیشتر و سهم مالیات مصرف کنندگان کمتر است.

 

          در نمودار فوق منحنی عرضه X کاملا ً کشش پذیر می باشد. محل برخورد منحنی عرضه و منحنی درآمد متوسط خالص، تعادل جدید عرضه و تقاضا برای X را در Xm نشان می دهند. قیمت برای مصرف کننده به اندازه مالیات بر واحد افزایش یافته و به Pm می رسد:

                                   u + 0p  = Pm

 

          برای عرضه کنندگان قیمت تغییر نکرده و همان 0P را دریافت می نمایند. در نتیجه کلیه بار مالیات بر عهده متقاضی بوده و عرضه کنندگان مالیاتی پرداخت نخواهند کرد.

          نتیجه : هر قدر کشش منحنی عرضه بیشتر باشد، سهم مالیات عرضه کنندگان کمتر و سهم 

                    مالیات متقاضیان بیشتر است.

سوبسید بر واحد فروش

          مالیات منفی بر واحد یا سوبسید بر واحد فروش در بازار رقابتی:

          یکی از هدف های اساسی اقتصادی دولت، توزیع مناسب درآمد است.

          عمده ترین وسیله ای که جهت جابجایی و انتقال درآمد در اختیار دولت قرار دارد سوبسید است.

انواع سوبسید:

 مستقیم : پرداخت های نقدی که مستقیما ً به فرد یا افراد خاصی انجام پذیرد مانند پرداخت کمک های مالی به کارکنان دولت، طرح شهید رجایی و ...

 غیر مستقیم : سوبسیدی که از طریق بازار کالا یا نهاده معینی بین مصرف کنندگان و تولید کنندگان توزیع شود مانند سوبسید در بازار نان که دولت با پرداخت یک تفاوت قیمت به مصرف کنندگان نان، سوبسید می دهد یا سوبسیدی که بابت دان مرغ به تولید کننده مرغ میدهد.

 

           در مورد سوبسید غیر مستقیم خانوارهای ثروتمند از سوبسید بیشتری بهره مند هستند زیرا با افزایش درآمد و ثروت، مصرف افزایش  می یابد و با مصرف بیشتر، سوبسید بیشتری دریافت می کنند.

انواع سوبسید:

 

          سوبسید نقدی : در شرایطی که کالاهای مورد نظر کالاهای معمولی باشند ویا اینکه کالا یا خدمت خاصی مورد نظر دولت نباشد، سوبسید نقدی رفاه بیشتر مصرف کنندگان را فراهم خواهد نمود.

          سوبسید جنسی : واگذاری کالاها و خدمات به صورت رایگان و یا با قیمت کمتر از بهای بازار آزاد را سوبسید جنسی یا غیرنقدی گویند.

انواع سوبسید:

 

          . در شرایطی که کالا یا خدمت مورد نظر دولت دارای اثرات خارجی مثبت باشد، قطعا ً کمک جنسی، رفاه جامعه را بیشتر افزایش می دهد.

 

          همچنین در مواقعی که تورم شدیدی در سیستم اقتصادی وجود دارد باز هم سوبسید جنسی مناسب تر از کمک نقدی است.

سوبسید بر واحد در یک بازار رقابتی:

فرض می کنیم که در بازار گندم شرایط رقابت کامل  برقرار است. با توجه به محل برخورد منحنی های عرضه و تقاضا، سطح تولید گندم Xe و قیمت تعادلی Peخواهد بود.

          چون در Xe، هزینه نهایی تولید برابر فایده نهایی مصرف کننده است، لذا در Xe حداکثر کارایی وجود دارد.

 

          وقتی دولت سوبسید برابر S بر هر واحد برقرار می کند، برای هر سطح تولید، قیمت مورد انتظار عرضه کننده یا درآمد متوسط خالص وی به مقدار S نسبت به گذشته افزایش می یابد. مثلا ً برای سطح تولید Xe قیمت برای عرضه کننده عبارت است از e′xe = Pe + S.

           به همین ترتیب اگر قیمت های جدید برای عرضه کننده را برای هر سطح تولید به دست آوریم، منحنی AR به دست خواهد آمد که همه جا به مقدار ثابت S در بالا و سمت راست منحنی تقاضا قرار دارد. منحنی AR منحنی درآمد متوسط خالص عرضه کننده پس از برقراری سوبسید می باشد.

 

 

          سطح تولید جدید از محل برخورد منحنی AR و منحنی عرضه در g به دست می آید. سطح تولید پس از سوبسید Xg خواهد بود. دراین سطح تولید قیمتی که عرضه کننده دریافت می کند برابر هزینه نهایی تولید است در حالیکه قیمتی که متقاضی پرداخت می کند برابر فایده نهایی او و کمتر از هزینه نهایی تولید است، یعنی قیمت برای عرضه کننده Pg و برای متقاضی Ph است.

 

سهم سوبسید متقاضی و عرضه کننده

          دولت برای تولید مقدار Xg گندم، مجموعا ً سوبسیدی به مقدار Xg . S یعنی برابر مساحت مستطیل Pgghph پرداخت می کند.

          سهم سوبسید متقاضیان عبارت است از مساحت مستطیل pelhph:

                              (pe – ph) . xg = pelhph 

          سهم سوبسید عرضه کنندگان عبارت است از مساحت مستطیل pelgpg:

                               (pg – pe) . xg = pelhph

تاثیر کشش منحنی های عرضه وتقاضا بر وقوع وسهم سوبسید:

در مثال قبل تقریبا ً سهم سوبسید مصرف کنندگان و عرضه کنندگان برابر است در حالیکه همیشه این طور نیست.

در شکل زیر منحنی تقاضا کاملا ً بدون کشش است. پس از بر قراری سوبسید منحنی عرضه بازار به صورت به فاصله سوبسید (S) در پایین منحنی عرضه قبلی قرار خواهد گرفت.

 

 

           چون تقاضا کاملا ً بدون کشش است، سطح تولید پس از سوبسید تغییر ننموده و در مقدار قبلی qe باقی می ماند. با توجه به عرضه جدید، قیمت برای متقاضی به Pf کاهش می یابد در حالیکه عرضه کننده قیمت قبل از سوبسید Pe را دریافت می کند. تفاوت این دو قیمت به وسیله دولت پرداخت می شود. در این حالت همه سوبسید متوجه مصرف کننده میشود:

          سهم سوبسید مصرف کننده عبارت است از:

              ( Pe – Pf ) × qe = s × qe

 

          در شکل فوق منحنی تقاضا کاملا ً کشش پذیر است. بر اثر برقراری سوبسید منحنی عرضه از S به تغییر مکان می دهد.

          با توجه به محل تلاقی منحنی تقاضا و منحنی عرضه جدید، سطح تولید پس از سوبسید در Zk تعیین می شود.

 

          نسبت به قبل از برقراری سوبسید، سطح تولید افزایش می یابد. چون منحنی تقاضا کاملا ً کشش پذیر است، تغییری در قیمت برای مصرف کننده ایجاد نمی شود و همان قیمت قبل را می پردازد اما قیمت برای عرضه کننده به اندازه سوبسید افزایش می یابد. در این حالت کلیه سوبسید پرداختی دولت به عرضه کنندگان منتقل می شود.

 

          سهم سوبسید عرضه کنندگان عبارت است از:

 

                     . zk = s . zk (pk – pg)

 

نتیجه :

          هرچه کشش منحنی تقاضا کمتر باشد، سهم سوبسید متقاضی بیشتر است و هر چه کشش منحنی تقاضا بیشتر باشد، سهم سوبسید عرضه کننده بیشتر خواهد بود.

          هر چه کشش منحنی عرضه کمتر باشد، سهم سوبسید عرضه کننده بیشتر و هر چه کشش منحنی عرضه بیشتر باشد، سهم سوبسید عرضه کننده کمتر و سهم متقاضی بیشتر می شود.

دو نتیجه مهم :

  1- سوبسید در بازار کالاهای اساسی بیشتر متوجه مصرف کنندگان می شود در حالیکه سوبسید در بازار کالاهای لوکس و غیرضروری به عرضه کنندگان منتقل می شود. زیرا کشش منحنی تقاضای کالاهای اساسی کمتر است یعنی شیب منحنی تقاضا بیشتر از عرضه میباشد. 

          2- سوبسید در بازار محصولات کشاورزی (اگر کشش عرضه کمتر از تقاضا باشد) بیشتر متوجه کشاورزان می شود. چون کشش منحنی عرضه کمتر از منحنی تقاضا میباشد، لذا شیب عرضه بیشتر از تقاضا خواهد بود.

مالیات و سوبسید در بازار رقابتی و اثرات تخصیص منابع:

چون وظیفه اصلی اقتصاد، تخصیص موثر منابع در فرآیند تولید جامعه است، اثرات تخصیص منابع  مالیاتها و سوبسیدها ازاهمیت خاصی برخوردار هستند. تخصیص بهینه نهاده ها در تولید ستاده ها تضمین کننده رشد مناسب، افزایش توان تولیدی جامعه، افزایش درآمد ملی و درآمد سرانه می شود .

 

          اگر در بکار گیری از مالیاتها و سوبسیدها، نتایج ناشی از جابجایی منابع نادیده گرفته شده و فقط موضوع توزیع درآمد مد نظر قرار گیرد، این خطر وجود دارد که اثر نامناسب مالیاتها و سوبسیدها تخصیص منابع را به ضرر رفاه جامعه تغییر داده و در نهایت درآمد کل جامعه کاهش یابد. این کاهش در آمد ملی می تواند کاملاٌ اثرات سیاستهای توزیع درآمد را برای گروه کم درآمد خنثی نموده و آنها را به سطح رفاهی قبلی و یا حتی عقب تر باز گرداند.

مالیات و سوبسید در بازار رقابتی و اثرات تخصیص منابع:

          معمولاٌ مالیات و سوبسید در بازار رقابتی، تخصیص غیر موثر منابع را بدنبال دارند. آنچه که از نظر کلاسیکها بعنوان دلیل عدم دخالت دولت در اقتصاد  مطرح می شد، همین بحث است.

مالیات و سوبسید در بازار رقابتی و اثرات تخصیص منابع:

          در یک بازار رقابتی سطح تولید تعادلی از محل تلاقی منحنی عرضه و تقاضا بدست می آید، یعنی جایی که هزینه نهایی تولید کالا یا خدمت برابر فایده نهایی آن است. این سطح تولید، سطح تولید کارآمد خواهد بود.

 

 

          در شکل فوق سطح تولید qe کارآمد می باشد. اگر سطح تولید از qe به qg برسد (در اثر سوبسید)، در این سطح تولید هزینه نهایی بیشتر از فایده نهایی است، در نتیجه به اندازه اختلاف فایده وهزینه یعنی hg کاهش خالص در رفاه ایجاد می شود.

 

          بدیهی است تولید واحدی که کاهش خالص رفاه داشته باشد نه تنها مناسب نیست بلکه عدم تولید آن به همان مقدار یعنی hg افزایش در رفاه را به دنبال دارد.

 

          اگر سطح تولید ازq به q کاهش یابد (در اثر مالیات)، در این سطح تولید، فایده نهایی ایجاد شده بیشتر از هزینه نهایی بوده لذا افزایش تولید از q به q همراه با افزایش خالص در رفاه خواهد بود. در نتیجه هر افزایش یا کاهش تولید نسبت به q کاهش در رفاه را به دنبال خواهد آورد.

 

          به غیر از دو حالت خاص که منحنی عرضه یا تقاضا کاملا ً بدون کشش هستند و در نتیجه تغییری در سطح تولید اتفاق نخواهد افتاد، مالیات بر واحد سطح تولید بازار رقابتی را کاهش می دهد، در نتیجه مالیات در بازار رقابتی همراه با کاهش خالص در رفاه است. مقدار کاهش خالص در رفاه بستگی به کاهش در سطح تولید و اختلاف بین فایده نهایی و هزینه نهایی تولید دارد.

 

          سوبسید بر واحد در بازار رقابتی نیز به غیر از دو حالت خاص فوق سطح تولیدات را افزایش می دهد و در نتیجه سوبسید نیز در بازار رقابتی کاهش خالص رفاه را به دنبال دارد و مقدار کاهش خالص رفاه ایجاد شده نیز بستگی به مقدار افزایش در سطح تولید و تفاوت فایده نهایی و هزینه نهایی تولید دارد.

مالیات بر قیمت فروش :

مالیات بر قیمت فروش از انواع مالیات های غیر مستقیم محسوب می شود. برخلاف مالیات بر واحد فروش که درهر سطح قیمت و تولید بدون تغییر باقی می ماند، مالیات بر قیمت فروش هر چند که نرخ مالیاتی ثابت بماند، ولی با تغییر در قیمت و سطح تولید، مقدار مالیات بر قیمت فروش نیز تغییر خواهد نمود.

مالیات بر قیمت فروش :

          منحنی درآمد متوسط خالص در مالیات بر واحد فروش به صورت موازی با منحنی تقاضا به مقدار مالیات به سمت پایین جابجا می شود در حالیکه در مورد مالیات بر قیمت این منحنی با توجه به نرخ مالیات بر قیمت به همان نسبت به سمت پایین دوران می نماید.

مالیات بر قیمت فروش :

          در شکل زیر، قبل از برقراری مالیات بر قیمت، سطح تولید و قیمت برابر Q وP می باشد. اگر دولت مالیاتی بر قیمت به نرخ 25 درصد برقرار نماید، در این صورت برای هر سطح تولیدی، عرضه کننده 75 درصد از قیمت پرداختی از طرف مصرف کننده را دریافت می نماید.

 

مالیات بر قیمت فروش :

           مثلا ً برای سطح تولید Q قیمت پرداختی مصرف کننده برابر mQ است در حالیکه عرضه کننده مقدار nQ را دریافت می نماید.

           اگر چنین روشی را برای تمام مقادیر روی محور افقی اجرا نماییم خطی به دست می آید که همه جا به نسبت 75 درصد از فاصله عمودی از روی منحنی تقاضا خواهند بود.

مالیات بر قیمت فروش :

          در شکل زیر پس از بر قراری مالیات بر قیمت، سطح تولید Q به دست می آید. قیمت برای مصرف کننده Pf و برای عرضه کننده Pg می باشد. لذا سهم مالیات مصرف کننده سطح PfFKPe و سهم مالیات عرضه کننده KgPgPe است.

 

تاثیر کشش منحنی های عرضه و تقاضا

          در مورد مالیات بر قیمت نیز کشش منحنی های عرضه و تقاضا سهم مالیات مصرف کننده و عرضه کننده را تعیین می نماید. مثلا ً در شکل مقابل، منحنی عرضه کاملا ً کشش پذیر می باشد.

تاثیر کشش منحنی های عرضه و تقاضا

          سطح تعادلی تولید و قیمت قبل از مالیات X وP است. پس از مالیات، منحنی درآمد متوسط خا لص از منحنی تقاضا دوران یافته و از محل تلاقی منحنی عرضه و منحنی AR سطح تولید پس از مالیات X خواهد بود. قیمت برای مصرف کننده Pi و برای عرضه کننده Pj می باشد. نتیجتا ً تمام مالیات که برابر ihPjPiاست بوسیله مصرف کننده پرداخت می شود.

 

سوبسید بر قیمت فروش:

   مشابه مالیات بر قیمت، وقتی سوبسید بر قیمت اجرا می شود، با تغییر در قیمت، مقدار سوبسید بر هر واحد تغییر خواهد کرد. در نمودار زیر محل برخورد منحنی های تقاضا و عرضه، سطح تعادل Z را در قیمت P نشان می دهد. برقراری سوبسید، درآمد خالص عرضه کننده را نسبت به قبل از سوبسید تغییر می دهد.

سوبسید بر قیمت فروش:

          در مورد سوبسید بر واحد مشاهده شد که منحنی جدید درآمد متوسط خالص به موازات منحنی تقاضا در سمت بالا و در فاصله ای برابر مقدار سوبسید قرار می گیرد. در حالیکه در مورد سوبسید بر قیمت نیز منحنی درآمد متوسط خا لص در سمت بالای منحنی تقاضا قرار می گیرد اما نه به فاصله ای ثابت بلکه باید بگونه ای رسم شود که همه جا نسبت ثابت به قیمت را نشان دهد. نتیجتا ً منحنی درآمد متوسط خالص به سمت بالا و به نسبت نرخ سوبسید بر قیمت دوران خواهد کرد.

سوبسید بر قیمت فروش:

          نقطه تعادل جدید از محل تلاقی منحنی عرضه و منحنی درآمد متوسط خالص به دست می آید. قیمت برای عرضه کننده Pj است در حالیکه مصرف کننده Ph را می پردازد. سهم سوبسید مصرف کنندگان LhPhPe و سهم سوبسید عرضه کنندگان LjPjPe بوده و کل سوبسید پرداختی دولتjhPhPj است.

 

نام درس: مالیه عمومی و تعیین خط مشی دولتها

تعداد واحد درسی:     3 واحد

نام منبع درس: مالیه عمومی و تعیین خط مشی دولتها -دکتر جمشید پژویان

 انتشارات دانشگاه پیام نور

 

 

مالیات بر واحد یا قیمت در بازار نهاده ها :

کسورات بازنشستگی یک مالیات بر دستمزد تلقی است که معمولا ً با یک نرخ ثابتی برقرار می شود. در شکل مقابل، محور افقی ساعات کار و محور عمودی دستمزد را اندازه گیری می نمایند. محل برخورد منحنی های عرضه و تقاضای کار، مقدار کار و دستمزد را در شرایط تعادل به دست می دهد.

 

          اگر نرخ مالیات یا کسورات بازنشستگی را 10 درصد بگیریم، در این صورت منحنی درآمد متوسط خالص برای عامل کار به نسبت 10 در صد از منحنی تقاضا جدا شده و به سمت پایین دوران می کند. تعادل جدید پس از برقراری مالیات، از برخورد منحنی های عرضه و درآمد متوسط خالص به دست می آید.

 

مالیات بر واحد یا قیمت در بازار نهاده ها:

          ساعات کار در تعادل جدید به L0 و دستمزد دریافتی برای عرضه کننده به Wt کاهش می یابند در حالیکه دستمزد پرداختی یا قیمت برای متقاضی به Wg اقزایش یافته است. لذا سهم مالیات متقاضیان gFW0Wg و سهم مالیات عرضه کنندگان tFW0Wt می باشد.

 

تاثیر کشش منحنی های عرضه و تقاضا

          کشش منحنی های عرضه و تقاضا بر میزان سهم مالیات عرضه کنندگان کار و متقاضیان کار موثر است به نحوی که اگر منحنی عرضه کاملا ً بدون کشش باشد، کل مالیات پرداختی به عرضه کننده کار منتقل می شود و اگر منحنی عرضه کاملا ً کشش پذیر در نظر گرفته شود تمام مالیات بر عهده متقاضی خواهد بود.

مالیات و سوبسید در بازار انحصار کامل :

 

          یک انحصارگر در جهت حداکثر نمودن سود در جایی تولید می کند که هزینه نهایی تولید برابر درآمد نهایی باشد. از آنجا که چنین سطح تولیدی کمتر از سطح تولید کارآمد (هزینه نهایی برابر قیمت یا درآمد متوسط) است، مسلما ً عدم کارایی در بازار انحصار کامل وجود دارد. این عدم کارایی ناشی از استفاده کمتر از نهاده ها در تولید کالای مورد نظر می باشد. به عبارت دیگر انحصارگر از منابع تولید در جهت تولید کالاها و خدمات  استفاده بهینه نمی نماید.

 

          در بازار رقابتی مشاهده کردیم که پس از برقراری مالیات، به غیر از موارد کاملا ً استثنایی که منحنی عرضه یا تقاضا کاملا ً بدون کشش بودند، سطح تولید در بازار کاهش می یافت و این کاهش تولید منجر به کاهش رفاه جامعه میشد.

 

           از آنجا که انحصارگر حتی قبل از اعمال مالیات، در سطحی کمتر از مقدار بهینه تولید می کند، با کاهش تولید بیشتر پس از برقراری مالیات، او بیشتر از سطح کارآمد تولید دور شده و عدم کارایی بیشتر خواهد شد.

 

          این نتیجه به طور کلی در مورد مالیات بر واحد و قیمت صدق می کند ولی با توجه به درآمد مالیاتی یکسان برای دولت، عدم کارایی مالیات بر واحد بیشتر از مالیات بر قیمت خواهد بود. به عبارت دیگر، برقراری مالیات بر قیمت در بازار انحصاری می تواند اثر عدم کارایی کمتری نسبت به مالیات بر واحد داشته باشد.

 

سوبسید بر واحد و قیمت در بازار انحصار کامل

          سوبسید بر واحد و قیمت در بازار انحصار کامل نیز منتهی به افزایش تولید می شود اما از آنجا که انحصارگر خود در سطحی کمتر از شرایط کارایی تولید می کند، افزایش در تولید پس از بر قراری سوبسید منجر به افزایش کارایی و رفاه جامعه خواهد شد.

سوبسید بر واحد و قیمت در بازار انحصار کامل

           به این صورت که پس از محاسبه افزایش خالص در رفاه مصرف کننده و تولید کننده و با در نظر گرفتن هزینه سوبسید به یک مقدار خالص مثبت می رسیم که این افزایش خالص اجتماعی ناشی از به کارگیری منابع بیشتر در تولید کالای مورد نظر می باشد.

 

نحوه انتقال مالیات و سوبسید به مصرف کننده :

 

          مالیات در بازار انحصار کامل باعث کاهش قیمت برای انحصارگر و کاهش سود خالص او خواهد شد، هر چند که قیمت برای مصرف کننده نیز افزایش می یابد ولی انحصارگر قادر نخواهد بود که مالیات را کلا ً به مصرف کننده منتقل کند.

          در اینجا نیز مقدار سهم مالیات مصرف کننده بستگی به کشش منحنی تقاضا خواهد داشت.

 

نحوه انتقال مالیات و سوبسید به مصرف کننده :

 

          سوبسید باعث افزایش قیمت خالص برای انحصارگر و در نتیجه افزایش سود او می شود ولی کلیه سوبسید پرداختی دولت متوجه او نخواهد شد چون قیمت برای مصرف کننده کاهش یافته و بخشی از سوبسید متوجه مصرف کننده می شود. در این مورد نیز سهم سوبسید مصرف کننده بستگی به کشش منحنی تقاضا دارد.

مالیات بر درآمد اشخاص :

 

          مالیات بر درآمد اشخاص از جمله مالیات های مستقیم می باشد. اگر یک اقتصاد بتواند به صورت مناسب مالیات بر درآمد را جمع آوری نماید، از دیدگاه اثرات توزیع درآمد و به عنوان منبع درآمد برای دولت دیگر نیاز به جمع آوری دیگر مالیات ها نبوده و هر مالیات دیگری تکراری خواهد بود.

مالیات بر درآمد اشخاص :

 

          برخی از اقتصاد دانان معتقدند مالیات بر درآمد اثر جابجایی منابع ندارد و وسیله بسیار مناسبی برای توزیع مناسب درآمد می باشد.

          در بیشتر کشورها از جمله ایران مالیات بر درآمد نرخ تصاعدی دارد.

 

پایه مالیات بر درآمد:

 

          1- درآمد ناشی از کار و سرمایه مانند مالیات بر دستمزد و سود شرکت ها

           2- درآمد ناشی از اموال و داراییها مانند مالیات بر اجاره ساختمان                                                     

          3- درآمدهای اتفاقی و تصادفی مانند مالیات بر ارث

تفاوت بین مالیات بر درآمد و مالیات بر فروش

          یک تفاوت عمده بین مالیات بر درآمد و مالیات بر فروش وجود دارد. این تفاوت در زمان جمع آوری مالیات است. معمولا ً مالیات بر فروش یا بازار پس از وقوع فروش کالا قابل جمع آوری می باشد و درآمد مالیاتی دولت به صورت یک جریان دائمی برقرار است در حالیکه مالیات بر درآمد پس از خاتمه یک سال مالی که با توجه به قانون تعیین می شود، قابل جمع آوری است.

تفاوت بین مالیات بر درآمد و مالیات بر فروش

          به عبارت دیگر، دولت درآمد مالیات بر درآمد اشخاص را یک بار در سال دریافت می نماید و از یک جریان درآمد دائمی برخوردار نیست. نتیجتا ً اگر دولت فقط متکی به درآمد مالیاتی از محل مالیات بر درآمد باشد، از یک جریان درآمد که بتواند هزینه های جاری خود را تامین مالی کند محروم خواهد بود.

تفاوت بین مالیات بر درآمد و مالیات بر فروش

          بر اثر تاخیر در جمع آوری مالیات بر درآمد ممکن است درآمد حقیقی دولت با توجه به تورم کاهش یابد. مثلا ً فردی در ابتدای سال مالی درآمدی کسب می نماید که باید 100 ريال مالیات آن را بدهد. اگر همان زمان دولت مالیات را جمع آوری نماید می تواند کالای x را که 100 ريال ارزش دارد خریداری کند. ولی اگر شخص مالیات درآمد فوق را در انتهای سال مالی پرداخت کند و در خلال سال قیمت کالای x از 100 به 120 ريال افزایش یابد، دیگر دولت قادر به خرید کالای x نخواهد بود.

تفاوت بین مالیات بر درآمد و مالیات بر فروش

          هر قدر نرخ تورم بیشتر باشد زیان و یا کاهش درآمد حقیقی دولت بیشتر خواهد بود. برای حل این مشکل معمولا ً قوانین مالیاتی به گونه ای وضع می شود که حتی الامکان مالیات درآمدها در زمان وقوع جمع آوری شود.

مالیات بر درآمد

          منابع تامین مالیات بر درآمد عبارتند از:

 

          1- مالیات بر دستمزد و حقوق  

          2- مالیات بر سود

مالیات بر دستمزد و حقوق :

 

          مالیات بر دستمزد و حقوق یعنی مالیات بر درآمد ناشی از کار ساده و کار ترکیبی. عامل کار در حقیقت اوقات فراغت خویش را عرضه می نماید. قیمت ساعات فراغت بستگی به هزینه فرصت آن وتوانایی جسمی و فکری صاحب آن دارد.

مالیات بر دستمزد و حقوق :

 

          تابع مطلوبیت مصرف کننده که همان عامل کار است از دو جزء ترکیب شده است:

           U = u ( Y, L )                                                                             

          Y درآمد ناشی از کار و L ساعات فراغت و استراحت میباشند.

          افزایش درآمد و فراغت، مطلوبیت شخصی عامل کار را افزایش می دهند. به عبارت دیگر، مشتق تابع نسبت به هر دو عامل فوق مثبت است.

                                                                            

 

           با حرکت از نقطه  A به B در شکل مقابل،نرخ جانشینی فراغت برای درآمد به دست می آید. با حرکت از A به B، فرد AR فراغت را از دست می دهد لیکن برای رسیدن به همان سطح مطلویبت قبل باید BR درآمد کسب کند. حال اگر واحد بیشتری از فراغت را برای کسب درآمد فدا نماییم ملاحظه می کنیم که برای اینکه مطلوبیت ثابت بماند نیاز به کسب درآمد بیشتری می باشد.

 

 

           اگر AR = BS باشد، باید درآمد CS را به دست آوریم تا باز هم روی منحنی بی تفاوتی    ūبوده ومطلوبیت یکسان با گذشته داشته باشیم در حالیکه CS > BR است. به عبارت دیگر، هر قدر شخص بیشتر از اوقات فراغت خود گذشت می کند، انتظار دریافت قیمت بیشتری برای گذشت بیشتر از ساعات فراغت را دارد.

 

          در نتیجه اگر دستمزد یا حقوق او کاهش یابد (در نتیجه مالیات) او این انگیزه را دارد که ساعات کمتری از فراغت خود را در بازار کار ارائه کند در حالیکه از طرف دیگر با کاهش دستمزد و همچنین کاهش ساعات کار، درآمد او نیز کاهش می یابد و این امر باعث کاهش مطلوبیت اوخواهد شد.

           در نتیجه شخص برای جلوگیری از کاهش مطلوبیت ناشی از کاهش درآمد ممکن است مبادرت به افزایش ساعات کار یا گذشت بیشتر از ساعات فراغت خود نماید.

 

          نتیجه: کاهش دستمزد و حقوق در نتیجه مالیات میتواند هم عرضه کار را کاهش و هم افزایش دهد و این بستگی به تغییرات در مطلوبیت شخصی، که ناشی از تغییر در درآمد است، میشود.

          از آنجا که مالیات بر دستمزد و حقوق مشابه کاهش حقوق و دشتمزد خالص برای شخص میباشد، اثر مالیات بر دستمزد و حقوق میتواند باعث کاهش یا افزایش عرضه کار باشد و اثر قطعی آن از قبل مسخص نیست.

مالیات بر شرکتها:

 

          نظریات مختلف پیرامون مالیات بر شرکتها:

          1- برخی طرفدار مالیات بر شرکتها هستند زیرا شرکتها از نظر حقوقی، شخصیتی مستقل داشته، میتواند انعقاد قرارداد نموده، مالکیت داشته و به دادگاه فرا خوانده شود.

مالیات بر شرکتها:

 

          2- برخی مخالف مالیات بر شرکتها هستند و معتقدند که بالاخره این اشخاص هستند که پرداخت کننده نهایی مالیات میباشند و نه شرکتها. در نتیجه هر سهامداری بابت سود سهام خود از شرکتها دو بار مالیات میپردازد، یکبار تحت عنوان مالیات بر شرکت و یکبار هم در پرداخت مالیات بر درآمد.

دلایل مخالفان مالیات بر شرکتها:

1- مالیات بر شرکتها مانع گسترش حجم و اندازه بنگاهها میشود. لذا یک سیستم مالیات بر تولید بهتر عمل مینماید تا مالیات بر سود شرکتها.

دلایل مخالفان مالیات بر شرکتها:

          2- اگر مالیات بر سود شرکتها مطرح نباشد، فقط در صورت توزیع سود بین سهامداران از مبلغ درآمد فوق مالیات دریافت میشود و در صورتیکه سود توزیع نشود، شخص مورد نظر مالیاتی پرداخت نمیکند. این خود انگیزه ای برای سهامداران در جهت تمایل به عدم توزیع سود است و نتیجتا موجب افزایش سرمایه گذاری میشود.

مالیات بر شرکتها:

 

          مالیات بر شرکتها یا مالیات بر سود ناخالص:

          مالیات بر شرکتها معمولا مالیات بر سود ناخالص است تا سود خالص.

                                                                                                                             هزینه ها - درآمد = سود خالص 

              = R - wL – rK                          

مالیات بر شرکتها:

 

          در معادله فوق ∏ معرف سود خالص، R نشان دهنده درآمد، L معرف مقدار نهاده نیروی کار، K معرف مقدار نهاده سرمایه، w دستمزد نیروی کار و r قیمت سرمایه میباشد.

          چون تعیین بخشی از سرمایه که به صورت اقتصادی و واقعی مستهلک میشود بسیار مشکل است، لذا معمولا سود ناخالص را محاسبه مینمایند.

 

                    = R - wL – µrK ∏      :سود ناخالص

 

مالیات بر شرکتها:

 

          که در آن µ  بیانگر نرخ استهلاک میباشد.

          اگر 1 = µ باشد، آنگاه محاسبه سرمایه مستهلک شده برابر نرخ واقعی استهلاک اقتصادی است.

          اگر 1 > µ باشد، آنگاه محاسبه سرمایه مستهلک شده کمتر از نرخ واقعی استهلاک اقتصادی است.

          اگر 1< µ باشد، آنگاه محاسبه سرمایه مستهلک شده بیشتر از نرخ واقعی استهلاک اقتصادی است.

روشهای محاسبه استهلاک سرمایه:

1- روش استهلاک خط مستقیم:

          در این روش اگر عمر یک دارایی سرمایه ای T سال باشد، بنگاه هر سال T / 1از آن را تحت عنوان هزینه استهلاک به حساب می آورد و قابل کسر کردن از درآمد شرکت میباشد. مثلا اگر یک ماشین به ارزش 1000000 ریال خریداری شده باشد و عمر این ماشین 10 سال در نظر گرفته شود، بنگاه هر سال 100000 ریال استهلاک منظور مینماید.

 

          2- روش استهلاک 150 درصد:

          در این روش 5/1 برابر روش قبل معیار محاسبه ذخیره استهلاک قرار میگیرد. سال اول 15 درصد کل ارزش سرمایه معیار محاسبه است و برای سالهای بعدی 15 درصد ارزش سرمایه مستهلک نشده بعنوان ماخذ قرار میگیرد.

 

 

          میزان استهلاک سال اول برابر است با:

                       150000 = 1000000 × 100/15

          میزان استهلاک سال دوم برابر است با:

                          127500= 850000 ×  100/15

          با چنین روشی سرعت استهلاک سرمایه بیشتر خواهد بود و یک صرفه جویی در پرداخت مالیات بدنبال دارد.

 

          3- روش استهلاک 200 درصد:

          در این روش 2 برابر روش قبل معیار محاسبه ذخیره استهلاک قرار میگیرد. سال اول 20 درصد کل ارزش سرمایه معیار محاسبه است و برای سالهای بعدی 20 درصد ارزش سرمایه مستهلک نشده بعنوان ماخذ قرار میگیرد.

 

          میزان استهلاک سال اول برابر است با:

                  200000 = 1000000 × 100/20

          میزان استهلاک سال دوم برابر است با:

                   160000= 800000 ×  100/20

 

          این روش باز هم سریعتر سرمایه را مستهلک نموده و صرفه جویی مالیاتی بیشتری نیز خواهد داشت.

 

          4- روش کسر جمع سالهای عمر سرمایه:

          در این روش، استهلاک بر اساس یکسری نرخهای متفاوت برای سالهای مختلف صورت میگیرد. معیار محاسبه کسری است که مخرج آن جمع سالهای عمر سرمایه را نشان می دهد. اگر عمر مفید کالای سرمایه ای 10 سال باشد، کسر مورد نظر 55/1 خواهد بود                   (55 = 10 + ...+ 2 + 1). حال برای هر سال صورت کسر را عمر باقیمانده سرمایه قرار میدهیم و نرخ استهلاک را برای آن سال بدست می آوریم.

 

          نرخ استهلاک سال اول برابر است با 55/10

          نرخ استهلاک سال دوم برابر است با 55/9

          میزان استهلاک سال اول برابر است با: 

               18/181818 = 1000000 × 55/10

          میزان استهلاک سال دوم برابر است با:

                36/163636 = 1000000 × 55/9

 

سیاستهای مالی دولت:

 

          نظر کلاسیکها: نه تنها مکانیزم درونی هر بازار امر تخصیص بهینه منابع را درون آن بازار اجرا مینماید بلکه ارتباط شبکه ای بین کلیه بازارها، تعادل عمومی و کلان را نیز تامین مینمایند.

                       تعادل بازار:      هزینه ملی = درآمد ملی

          تعادل بازار کار:  عرضه کار = تقاضای کار (در سطح اشتغال کامل)

          چون همواره تعادل برقرار است و این تعادل در اشتغال کامل میباشد لذا نیازی به مداخله دولت (از طریق سیاستهای مالی) نیست.

سیاستهای مالی دولت:

 

           نظر کینز: برقراری تعادل در سطح اشتغال کامل یک حالت خاص میباشد و عموما تعادل در اشتغال ناقص وجود دارد. لذا برای حفظ ثبات اقتصادی و بمنظور رفع عدم تعادلهایی که در نتیجه تغییر سرمایه گذاری ایجاد میشود، دولت باید در اقتصاد مداخله نماید که یکی از راههای دخالت دولت از طریق اعمال سیاستهای مالی میباشد. کینز تاکید زیادی بر سیاستهای مالی دولت دارد.

ابزارهای سیاست مالی

          ابزارهای سیاست مالی عبارتند از:

          مالیاتها (T)

          مخارج دولتی (G): یعنی خرید کالاها و خدمات توسط دولت

          پرداختهای انتقالی: مانند پرداختهای بازنشستگی، بیمه بیکاری، سوبسیدها و ...

میزان کنترل دولت بر ابزارهای مالی:

قوه مقننه از طریق تجزیه و تحلیل لایحه بودجه بر ابزار سیاستهای مالی دولت نظارت کامل دارد و دولت نمیتواند بدون مجوز از نمایندگان مردم، در حد وسیعی از سیاستهای مالی استفاده نماید.

          تعیین پایه و نرخ مالیاتی و تغییر آنها بدون تصویب مجلس ممکن نیست. اقلام و نحوه هزینه دولت باید به تایید مجلس برسد.

مدل درآمد ملی:

جریان چرخشی درآمد – تولید در اقتصاد دو بخشی:

          مردم در مقابل کار و خدمتی که برای تولید کنندگان ارائه میدهند درآمد دریافت میکنند. بخشی از این درآمد را مصرف میکنند یعنی از همین تولید کنندگان کالاها و خدمات مورد نیاز خویش را تامین مینمایند. بخش دیگر را پس انداز مینمایند که این پس انداز در بانکها و موسسات مالی و اعتباری ذخیره شده و تولید کنندگان با مراجعه به بانکها از محل همین پس اندازها وام و تسهیلات گرفته و سرمایه گذاری مینمایند. این فرآیند جریان چرخشی درآمد – تولید در اقتصاد دو بخشی نامیده میشود.

شروط تعادل در اقتصاد دو بخشی

          شروط تعادل در اقتصاد دو بخشی عبارتند از:

          1- تولید = تقاضا ( مصرف + سرمایه گذاری)

 

          Y = AD = C + I                               

          2- پس انداز = سرمایه گذاری

 

                                                  S = I

جریان چرخشی درآمد – تولید در اقتصاد سه بخشی:

          در اقتصاد سه بخشی، علاوه بر فرآیندی که در اقتصاد دو بخشی وجود دارد، دولت از خانواده ها مالیات گرفته که منبع درآمد دولت است و از محل همین مالیاتها به خرید کالاها و خدمات از تولید کنندگان مبادرت مینماید که به آن مخارج دولتی میگویند.  این فرآیند جریان چرخشی درآمد – تولید در اقتصاد سه بخشی نامیده میشود.

شروط تعادل در اقتصاد سه  بخشی:

          شروط تعادل در اقتصاد سه بخشی عبارتند از:

          1- تولید = تقاضا

           ( مصرف + سرمایه گذاری + مخارج دولتی)

          Y = AD = C + I + G               

          2- پس انداز + مالیات = سرمایه گذاری + مخارج دولتی  S + T = I + G                   

تعادل:

          مجموع درآمدها = مجموع هزینه ها

            Y = AE = C + I + G                                   

                                                                              G = GC + GI                             

          در معادلات فوق C معرف هزینه های مصرفی بخش خصوصی، I معرف هزینه های سرمایه گذاری بخش خصوصی، GC هزینه های مصرفی بخش دولتی و GI هزینه های سرمایه گذاری بخش دولتی میباشند.

مصرف:

 

          تابع مصرف در اقتصاد دو بخشی:  bY  + a = C

          تابع مصرف در اقتصاد سه بخشی:  bYD  + a = C

 

          در معادلات فوق C مصرف، a مصرف اولیه، b میل نهایی به مصرف (MPC)، Y درآمد و YD درآمد قابل تصرف میباشند. a عددی همواره مثبت بوده و b عددی بین صفر و یک میباشد.

 

                      مالیات – درآمد = درآمد قابل تصرف

          YD = Y – T                            

          میل نهایی به پس انداز = میل نهایی به مصرف - 1

 

                              1 – MPC = MPS    

           

فرمول تولید تعادلی

          فرمول بدست آوردن تولید تعادلی در اقتصاد دو بخشی:

 

                                (a + I) . 1 – b  / 1= Y

          فرمول بدست آوردن تولید تعادلی در اقتصاد سه بخشی:

 

                    ( a + I + G – b.T) . 1 – b  / 1= Y

تغییر در تعادل

          تغییر در تعادل ناشی از تغییر در سرمایه گذاری:

 

                                    ΔY = 1 / 1-b . (ΔI)    

 

                   1 / 1-b ضریب افزایش سرمایه گذاری

تغییر در تعادل

          تغییر در تعادل ناشی از تغییر در مخارج دولتی:

 

                                    ΔY = 1 / 1-b . (ΔG) 

 

                      1 / 1-b ضریب افزایش مخارج دولتی

تغییر در تعادل

          تغییر در تعادل ناشی از تغییر در مالیات:

 

                                    ΔY = -b / 1-b . (ΔT)  

 

                     -b / 1-b ضریب افزایش مالیات

موارد نقص مدل درآمد ملی:

1- محدودیت در ستاده ناشی از محدودیت در منابع تولیدی:

          بنگاههای تولیدی موجود در جامعه دارای ظرفیت مشخص هستند و تعداد نیروی کار نیز معین و محدود است. به عبارت دیگر در اثر اعمال یک سیاست مالی انبساطی (مثلا افزایش G)، تقاضای کل (AD) افزایش یافته و نهایتا تولید (Y) افزایش می یابد اما این روند تا حداکثر ظرفیت تولیدی ادامه داشته و پس از آن منجر به افزایش قیمتها میشود.

موارد نقص مدل درآمد ملی:

          2- اگر در یک اقتصاد منابع بیکار وجود داشته باشد، آنگاه افزایش در هزینه های دولت میتواند منتهی به افزایش در ستاده ها و درآمد ملی شود. در صورتی که دولت در زمان استفاده کامل از نهاده ها و یا وجود موانع عمده از جهت افزایش تولیدات مبادرت به افزایش هزینه های خود بنماید، نتیجه فقط افزایش قیمتها و تورم خواهد بود.

موارد نقص مدل درآمد ملی:

          3- بعضا تامین مالی دولت از طریق بازار پولی و عمدتا افزایش حجم پول صورت میگیرد که جزء ابزارهای پولی و نه مالی میباشد و در مدل فوق جایی برای آن پیش بینی نشده است.

بودجه متعادل:

تغییر همزمان و برابر مالیات و مخارج دولتی را گویند (مثلا افزایش همزمان 100 واحد به هر دو متغیر)

          ممکن است در ابتدای امر چنین به نظر آید که این دو تغییر همدیگر را خنثی می نمایند ولی اینطور نیست، بلکه تولید تعادلی دقیقا به میزان تغییر آن دو متغیر تغییر خواهد کرد.

بودجه متعادل:

          Y = 1 / 1-b (a + I + G – b.T)           

          ΔY = 1 / 1-b (ΔG – bΔT)                   

          ΔY = 1 / 1-b (ΔG – bΔG)                 

          ΔY = 1 / 1-b (1– b) ΔG                    

          ΔY =ΔG                                          

ضریب افزایش بودجه متعادل

          ضریب افزایش بودجه متعادل همواره یک (1) است.    

           

          ΔY = 1 / 1-b (ΔG)   &   ΔY = -b / 1-b (ΔT)

 

          ΔY /  ΔG = 1 / 1-b   &   ΔY /  ΔT = -b / 1-b                                                    

   

                1 / 1-b  +  -b / 1-b = 1                    

 

 

 

 

 

 


WWW.MONSHIZADEH.ORG